<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>فرزاد نقشین</title>
	<atom:link href="http://www.naghshin.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.naghshin.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 03 May 2010 12:59:20 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>اون گربه کره خر خونس؟</title>
		<link>http://www.naghshin.com/?p=47</link>
		<comments>http://www.naghshin.com/?p=47#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Apr 2010 18:42:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Farzad Naghshin</dc:creator>
				<category><![CDATA[همینجوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naghshin.com/?p=47</guid>
		<description><![CDATA[یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه. وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه. وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره. یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون. یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟” زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم</p>
<!-- PHP 5.x -->]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naghshin.com/?feed=rss2&amp;p=47</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاپ Search های فارسی Google !</title>
		<link>http://www.naghshin.com/?p=43</link>
		<comments>http://www.naghshin.com/?p=43#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Apr 2010 06:33:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Farzad Naghshin</dc:creator>
				<category><![CDATA[همینجوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naghshin.com/?p=43</guid>
		<description><![CDATA[توگوگل داشتیم دنبال شماره تلفن وزارت علوم میگشتیم تا زدیم شماره شاهد صحنه جالبی شدیم برا من هنوز جای سئوال چند نفر شماره ۱۱۸ رو نمیدونن که  تو گوگل دنبال شماره تلفن ۱۱۸ بودن ! حتی توی تاپ Search ها هم اومده ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توگوگل داشتیم دنبال شماره تلفن وزارت علوم میگشتیم تا زدیم شماره شاهد صحنه جالبی شدیم</p>
<p>برا من هنوز جای سئوال چند نفر شماره ۱۱۸ رو نمیدونن که  تو گوگل دنبال شماره تلفن ۱۱۸ بودن ! حتی توی تاپ Search ها هم اومده .</p>
<p><a href="http://www.naghshin.com/wp-content/uploads/2010/04/1181.jpg" rel="lightbox[43]" title="تاپ سرچ گوگل"><img class="size-medium wp-image-45 alignnone" title="تاپ سرچ گوگل" src="http://www.naghshin.com/wp-content/uploads/2010/04/1181-300x185.jpg" alt="" width="300" height="185" /></a></p>
<!-- PHP 5.x -->]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naghshin.com/?feed=rss2&amp;p=43</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگی همین است</title>
		<link>http://www.naghshin.com/?p=37</link>
		<comments>http://www.naghshin.com/?p=37#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Apr 2010 20:00:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Farzad Naghshin</dc:creator>
				<category><![CDATA[همینجوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naghshin.com/?p=37</guid>
		<description><![CDATA[استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند: ۵۰ گرم ، ۱۰۰ گرم ، ۱۵۰ گرم استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.naghshin.com/wp-content/uploads/2010/04/glass-of-water.jpg" rel="lightbox[37]" title="یک لیوان آب"><img class="aligncenter size-medium wp-image-38" title="یک لیوان آب" src="http://www.naghshin.com/wp-content/uploads/2010/04/glass-of-water-205x300.jpg" alt="" width="205" height="300" /></a></p>
<p>استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:</p>
<p>به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟</p>
<p>شاگردان جواب دادند:</p>
<p>۵۰ گرم ، ۱۰۰ گرم ، ۱۵۰ گرم</p>
<p>استاد گفت:</p>
<p>من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟</p>
<p>شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.</p>
<p>استاد پرسید:</p>
<p>خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟</p>
<p>یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.</p>
<p>حق با توست&#8230; حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟</p>
<p>شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.</p>
<p>استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟</p>
<p>شاگردان جواب دادند: نه</p>
<p>پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟</p>
<p>شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.</p>
<p>استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.</p>
<p>اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.</p>
<p>اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.</p>
<p>اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.</p>
<p>فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است.. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.</p>
<p>به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!</p>
<p>دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.</p>
<p>زندگی همین است</p>
<!-- PHP 5.x -->]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naghshin.com/?feed=rss2&amp;p=37</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود</title>
		<link>http://www.naghshin.com/?p=35</link>
		<comments>http://www.naghshin.com/?p=35#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Apr 2010 18:56:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Farzad Naghshin</dc:creator>
				<category><![CDATA[همینجوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naghshin.com/?p=35</guid>
		<description><![CDATA[اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات زیر می گذراند: - کجا داری میری؟ - با کی داری می ری؟ - واسه چی می ری؟ ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات زیر می گذراند</strong><strong>:</strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- کجا داری میری؟ </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- با کی داری می ری؟ </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- واسه چی می ری؟ </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- چطوری می ری؟ </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- کشف؟ </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>-برای کشف چی می ری؟ </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- چرا فقط تو می ری؟ </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>. </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>. </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- تا تو برگردی من چیکار کنم؟! </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- می تونم منم باهات بیام؟! </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>-راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- بده لیستو ببینم!</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- حالا کِی برمی گردی؟ </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- واسم چی میاری؟ </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>. </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>. </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟! </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- جواب منو بده؟ </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- منظورت از این نقشه چیه؟ </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- نکنه می خوای با کسی در بری؟</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- چطور ازت خبر داشته باشم؟ </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- چه می دونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>. </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>. </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟ </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- تو همیشه اینجوری رفتار می کنی! </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- خودتو واسه خود شیرینی می ندازی جلو؟!</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>-  من هنوز نمی فهمم٬ مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده! </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>-چرا قلب شکسته ی منو کشف نمی کنی؟ </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>. </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>. </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- اصلا من می خوام باهات بیام! </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- واسه چی؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان!</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- خفه خون بگیر!!!! تو به عنوان داماد وظیفته!</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>. </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>. </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>- راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟</strong><strong> </strong></p>
<!-- PHP 5.x -->]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naghshin.com/?feed=rss2&amp;p=35</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امتحان کنسل شد</title>
		<link>http://www.naghshin.com/?p=33</link>
		<comments>http://www.naghshin.com/?p=33#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Apr 2010 18:18:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Farzad Naghshin</dc:creator>
				<category><![CDATA[همینجوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naghshin.com/?p=33</guid>
		<description><![CDATA[میدونستم ، میدونستم که همه درخواست میکنن امتحان بمونه هفته دیگه همینطورم شد با موفقیت تمام با رای اکثریت (۱۰۰%) امتحان دینامیک موکول شد به هفته آینده . هرچی باشه یه زمانی پیر دانشگاه بودم امروز اولین انفجار سال ۸۹ رو داشتیم شروع دوباره تپش قلب سد سازی (اونم با انفجار چه شود) امیدوارم امسال ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>میدونستم ، میدونستم که همه درخواست میکنن امتحان بمونه هفته دیگه همینطورم شد <img src='http://www.naghshin.com/wp-includes/images/smilies/4.gif' alt=':D' class='wp-smiley' />  با موفقیت تمام با رای اکثریت (۱۰۰%) امتحان دینامیک <img src='http://www.naghshin.com/wp-includes/images/smilies/109.gif' alt='X_X' class='wp-smiley' />  موکول شد به هفته آینده .</p>
<p>هرچی باشه یه زمانی پیر دانشگاه بودم  <img src='http://www.naghshin.com/wp-includes/images/smilies/65.gif' alt=':-' class='wp-smiley' /> </p>
<p>امروز اولین انفجار سال ۸۹ رو داشتیم شروع دوباره تپش قلب سد سازی (اونم با انفجار چه شود) امیدوارم امسال پیشرفت بهتر از سال ۸۸ باشه .</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p><span style="color: #ffffff;">پ.ن ۱ : ظاهراً قراره پترن های انفجار و من بنویسم <img src='http://www.naghshin.com/wp-includes/images/smilies/69.gif' alt='|.|' class='wp-smiley' /> </span></p>
<p><span style="color: #ffffff;">پ.ن ۲ : بر اثر حادثه ای در سد نازلو نصف خاورمیانه به &#8230; رفت  <img src='http://www.naghshin.com/wp-includes/images/smilies/38.gif' alt='=p~' class='wp-smiley' /> </span></p>
<!-- PHP 5.x -->]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naghshin.com/?feed=rss2&amp;p=33</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اولین امتحان میان ترم !</title>
		<link>http://www.naghshin.com/?p=27</link>
		<comments>http://www.naghshin.com/?p=27#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Apr 2010 02:50:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Farzad Naghshin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naghshin.com/?p=27</guid>
		<description><![CDATA[فردا اولین امتحان میان ترمِ (دینامیک) حالا این استاد ما چطوری به میان ترم رسید که میخواد امتحانشو بگیره نمیدونم چیز زیادی هم نگفته فقط ۱ فصل ولی بازم سختِ !]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فردا اولین امتحان میان ترمِ (دینامیک) حالا این استاد ما چطوری به میان ترم رسید که میخواد امتحانشو بگیره نمیدونم چیز زیادی هم نگفته فقط ۱ فصل ولی بازم سختِ !</p>
<!-- PHP 5.x -->]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naghshin.com/?feed=rss2&amp;p=27</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب آموزشی PHP</title>
		<link>http://www.naghshin.com/?p=24</link>
		<comments>http://www.naghshin.com/?p=24#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Apr 2010 17:04:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Farzad Naghshin</dc:creator>
				<category><![CDATA[برنامه نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[طراحی وب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب و مقاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naghshin.com/?p=24</guid>
		<description><![CDATA[این کتاب از شاهکار های وب سایت RightClick.ir است از آنجایی این وب سایت بنابه دلایل نامشخص فعلا فعال نیست من این کتاب بی نظیرو برای علاقه مندان به یادگیری PHP برای دانلود قرار دادم امیدوارم به درد بخوره حجم : ۱۵۴۳ k تعداد صفحات : ۱۳۵ زبان : فارسی منبع : http://rightclick.ir/ لینک دانلود]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این کتاب از شاهکار های وب سایت RightClick.ir است از آنجایی این وب سایت  بنابه دلایل نامشخص فعلا فعال نیست من این کتاب بی نظیرو برای علاقه مندان  به یادگیری PHP برای دانلود قرار دادم امیدوارم به درد بخوره</p>
<p>حجم  :  ۱۵۴۳ k</p>
<p>تعداد صفحات : ۱۳۵</p>
<p>زبان : فارسی</p>
<p>منبع :  <a href="http://rightclick.ir/">http://rightclick.ir/</a></p>
<p><strong><a href="http://sir-farzad.persiangig.ir/document/php_learning_1387.zip">لینک دانلود</a></strong></p>
<!-- PHP 5.x -->]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naghshin.com/?feed=rss2&amp;p=24</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۱۳ بدر امسال</title>
		<link>http://www.naghshin.com/?p=11</link>
		<comments>http://www.naghshin.com/?p=11#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Apr 2010 17:45:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Farzad Naghshin</dc:creator>
				<category><![CDATA[همینجوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naghshin.com/?p=11</guid>
		<description><![CDATA[۱۳ بدر امسال (منظور سال ۸۹) مثل هر سال رفته بودیم باغ خوشبختانه امثال تلفات زیاد نداشتیم چون بچه های فک و فامیل ۱۳ بدرو با چهارشنبه سوری اشتباه میگیرن فلسفه سبزه گره زدن: در میتخت‌های (اساطیر، Myths) کهن ایران، مَـشـیـه {=آدم: آدم واژه‌ی پارسی و کوتاه شده‌ی واژه‌ی اوستایی ایودامَن به مانک (معنی) نخستین ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱۳ بدر امسال (منظور سال ۸۹) مثل هر سال رفته بودیم باغ خوشبختانه امثال تلفات زیاد نداشتیم <img src='http://www.naghshin.com/wp-includes/images/smilies/4.gif' alt=':D' class='wp-smiley' /> </p>
<p>چون بچه های فک و فامیل ۱۳ بدرو با چهارشنبه سوری اشتباه میگیرن <img src='http://www.naghshin.com/wp-includes/images/smilies/21.gif' alt=':))' class='wp-smiley' /> </p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.naghshin.com/wp-content/uploads/2010/04/p4.jpg" rel="lightbox[11]" title="سبزه"><img class="size-medium wp-image-12        aligncenter" title="سبزه" src="http://www.naghshin.com/wp-content/uploads/2010/04/p4-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a></p>
<p>فلسفه سبزه گره زدن:<br />
در میتخت‌های (اساطیر، Myths) کهن ایران، مَـشـیـه {=آدم: آدم واژه‌ی پارسی  و کوتاه شده‌ی واژه‌ی اوستایی ایودامَن به مانک (معنی) نخستین آفریده است  که به دیگر زبان‌ها رفته است.} و مَـشـیـانـه (حوا) روز سیزدهم فروردین با  گره زدن دو شاخه ی موُرد، برای نخستین بار در جهان پایه‌ی پیوند خود را بنا  هشتند. امروزه هم دختران و پسران دم بخت با گره زدن سبزه در روز سیزده  فروردین با گواه گرفتن نهاد (طبیعت، Nature) از اهورامزدا آرزوی پیوندی خوب  می کنند.<br />
<a href="http://www.naghshin.com/wp-content/uploads/2010/04/1.jpg"></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.naghshin.com/wp-content/uploads/2010/04/1.jpg" rel="lightbox[11]" title="سبزی گره زدن"><img class="aligncenter size-medium wp-image-13" title="سبزی گره زدن" src="http://www.naghshin.com/wp-content/uploads/2010/04/1-300x190.jpg" alt="" width="300" height="190" /></a></p>
<p>به نقل از <a href="http://www.blog.baghaee.com/?p=80">سجاد پرس</a></p>
<p style="text-align: center;">&#8220;به علت ازدیاد دختران دم بخت گره زنی سبزه ها تا ۲۰ فروردین ماه تمدید شد ! &#8220;</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: right;">———-———-</p>
<p style="text-align: right;">پ.ن : آقا سرم کلاه گذاشتن به من این سبزی گره زدنو یه چیز دیگه گفتن نامردا</p>
<!-- PHP 5.x -->]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naghshin.com/?feed=rss2&amp;p=11</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شروعی دوباره</title>
		<link>http://www.naghshin.com/?p=1</link>
		<comments>http://www.naghshin.com/?p=1#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Mar 2010 07:00:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Farzad Naghshin</dc:creator>
				<category><![CDATA[همینجوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wpfa/?p=1</guid>
		<description><![CDATA[سلام دوستان دوباره وب سایت ما راه اندازی شد اونم تو سال ۱۳۸۹ سال نو رو به همگی تبریک میگم امیدوارم سال خوبی برا همه باشه . &#8212;&#8212;&#8212;- پ.ن : همه بچه ها میدونن فکر کنم این بار ۴ باشه که من این وب سایت رو راه اندازی میکنم ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستان <strong>دوباره </strong>وب سایت ما راه اندازی شد اونم تو سال ۱۳۸۹ <img src='http://www.naghshin.com/wp-includes/images/smilies/4.gif' alt=':D' class='wp-smiley' /> </p>
<p>سال نو رو به همگی تبریک میگم امیدوارم سال خوبی برا همه باشه .<br />
<center><br />
<a href="http://www.naghshin.com/wp-content/uploads/2010/03/beautyshot.jpg" rel="lightbox[1]" title="سال نو مبارک"><img class="aligncenter size-medium wp-image-5" title="سال نو مبارک" src="http://www.naghshin.com/wp-content/uploads/2010/03/beautyshot-300x136.jpg" alt="" width="300" height="136" /></a><br />
</center><br />
&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p>پ.ن : همه بچه ها میدونن فکر کنم این بار ۴ باشه که من این وب سایت رو راه اندازی میکنم .</p>
<!-- PHP 5.x -->]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naghshin.com/?feed=rss2&amp;p=1</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
